هست یا نیست؟

  • Title: هست یا نیست؟
  • Author: Sara Salar سارا سالار
  • ISBN: 9786002291110
  • Page: 469
  • Format: Paperback
  • .

    • [PDF] ✓ Free Read ☆ هست یا نیست؟ : by Sara Salar سارا سالار ï
      469 Sara Salar سارا سالار
    • thumbnail Title: [PDF] ✓ Free Read ☆ هست یا نیست؟ : by Sara Salar سارا سالار ï
      Posted by:Sara Salar سارا سالار
      Published :2018-05-02T04:29:33+00:00

    1 thought on “هست یا نیست؟”

    1. دلم براى شروع تنگ شده است، براى هر جور شروعى، براى هرجور آشنايى يى، براى هيجان نزديك شدن به نا شناخته ها، براى يواشكى خزيدن زير پوست همديگر و بعد نزديك شدن به گوشت و فرورفتن توى گوشت، توى ريه و قلب، توى معده وو.و لابد رسيدن به روده خب تهش روده است، بايد به روده برسى و بعد مثل گه د [...]

    2. كتاب ضعيفي بود. به ظاهر تلاش كرده بودم نثر زنانه اي دربيار توي كار ولي تبديل شده بود به اه و ناله. توي بيشتر رمان به جاي نشون دادن داشت توضيح مي داد كه الان حالم بده الان اين حس رو دارم . بيخود مدت ها دنبال اين كتاب بودم.

    3. این کتاب، یه جور حس تشویش رو به من القا می کرد موقع خوندن! تموم نظرات در مورد کتاب رو خوندم ولی کسی حرف منو نزده بود! کلنجار رفتن قهرمان داستان با خودش یجورایی منو به آشوب می کشوند! همچین حسی رو تا بحال با هیچ کتابی پیدا نکرده بودم.من کتاب اول این نویسنده رو نخوندم ولی بعد از خوند [...]

    4. به جرات میگم کتابی بود که تا تموم نشد زمین نذاشتمش. حتی حین کارم کتابم دم دستم بود. به نظرم کتاب ها به خصوص کتاب های ایرانی اینجوریه که باید به روحیه و حال و هوای آدم بخوره تا ازش لذت ببری. ینی یه جورایی شاید کتاب خواننده شو پیدا میکنه. فکرهایی که شخصیت اصلی با خودش داشت رو منم دار [...]

    5. بد نبود اما عالی هم نبودمثل همه داستانهای معاصر فارسی

    6. بله! سارا سالار با قوت و حساسیت زیاد روحیات شخصیت داستانش (نمیخاهم بگویم روحیات زنی درآستانه¬ی چهل سالگی تا آن را به مقوله¬ای تیپیکال تقلیل نداده باشم) را تصویر می کند. اوج و فرودهای روحی¬اش، نارضایتی ها ، دلزدگی ها و احساس های گناهش ، شیطنت های ناامید کننده اش ، حسرت زندگی نکر [...]

    7. یک زنی هست که تمام عمرش رو برای خودش زندگی نکرده. همه اش فکر کرده که چطوری در نظر دیگران بهتر به نظر میاد. همه اش فکر کرده چه چیزهایی رو صلاح نیست که به زبون بیاره. همه اش فکر کرده چه کنه که "خانم" به نظر بیاد. همه اش فکر کرده چطوری باید افکار و امیال قلبی اش رو قایم کنه. همه اش فکر کر [...]

    8. قلم اين نويسنده يه طوريه كه تمام مدت حس ميكنم توي افكارمه! انگار كه كتابو خودم نوشتم! انگار كه حرف ها و حس هايي كه نميدوستم چطوري به زبون بيارم رو از تو ذهنم خونده باشه و به زبون آورده باشه! واقعا فوق العاده س.

    9. یادمه احتمالا گم شده ام رو که تموم کردم، از روی تخت بلند شدم، دویدم سمت اتاق برادرم، که مصطفی! ببین چی پیدا کردم! همین الان باید بخونیش! بعدها به دست کم پنج نفر از دوستام امانت دادم که بخوننش.هست یا نیست رو اوایل فروردین با همون اشتیاق خریدم. تا رسیدم خونه بازش کردم که بخونم، اما [...]

    10. چیزی که باعث میشه از خوندش پشیمون نباشم صداقتیه که گاهی آدمو غافلگیر میکنه، اینکه فقط خودم نیستم که چنین"حسای یواشکی" دارم ، اما متاسفانه خیلی از فضاها و یا حتی دیالوگها کلیشه ای و در طول داستان هم به شدت تکرار میشه، از طرفی توی بعضی بخشها آدم حس میکنه که دیالوگی به زور گنجونده [...]

    11. وقتی تموم شد بارها از خودم پرسیدم: هست یا نیست؟ واقعا هست یا نیست؟ روایت جالبی از پیچیده گی های ذهنی و روحی یک زن در آستانه میانسالی. کتاب خوب و راحتی ست. کتابی که خواندنش را توصیه میکنم, کتابی که گند نمیزند به تنهایی آدم

    12. داستان زنى در استانه چهل سالگى ،، ترديد و بدبينى سياه سنگين زندگى اوست، نويسنده با صبر و حوصله بينظير،، به جزيئات زندگى زن قهرمان داستان پرداخته در كل اثر جذابى بود،،،

    13. اندازه کار قبلیش که "احتمالا گم شده‌ام" بود دوست نداشتم ولی داستان یجوری بود انگار شخصیت اول این داستان همون شخصیت اول داستان قبلی بود که پا به سن گذاشته و نزدیک 40 سالش شده.از موازی کاراش مثل قبل خوشم میاد از این که چند زمان و مکان مختلف رو با هم میبره جلو و بعضی چیزا رو مبهم نگه [...]

    14. یک رمان خیلی خیلی خیلی بد! اگه همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها و وردی که بره ها می خوانندِ رضا قاسمی رمانه پس این چیه اگه این رمانه پس اونا چی ان.‏ به نظر من که وقت خودتونو تلف نکنید همچین متن بی مایه ای رو بخونید. محض رضای خدا حداقل چهار تا تصویر به یاد مووندنی هم نداشت که آدم دلش ن [...]

    15. یک خطی نبودن وپیچیده کردن داستان رو خیلی دوست داشتم.اینکه شخصیت داستان بین آدم های زندگیش نقره و رامش و سینا و بابابزرگش ودنبال خودش می گشت،اینکه معلوم نبود تو فکراش زندگی میکنه یا تو واقعیت،اینکه تو فکرهاشم با خودش معذب بود.گم شدنش تو زندگیش.اولای داستان یکم نا امیدم کرد که ب [...]

    16. هست یا نیست یه جورایی واسم تکراری بود. همه اش احساس میکردم این شخصیت زن داستان, همون گندم کتاب قبلیه."گندمی که با قبول شدن توی کنکور،از یه شهر کویری مهاجرت میکنه به تهران.الان توی آستانه ی چهل سالگیه. از زندگیش خسته شده. از تکراری بودن روزهاشکاش یکم متفاوت تر می بود

    17. داستان زنی است که درگیر بحران میانسالی است; در تضاد با همه ارزش هایی که عمری با ان ها زندگی کرده. در گیر با ذهن خود ، "این ذهن دروغگو".

    18. تمام طول کتاب مدام داشتم به این فکر میکردم که چرا تو کارای سارا سالار همیشه یه زن هست که خودشو به اندازه ی کافی باور نداره؟ چرا همیشه یه زن هست که به اندازه ی کافی به خودش احترام نمیذاره؟ چرا همیشه خودشو در مرتبه ی دوم قرار میده؟ سارا سالار و کارهاش خصوصا در پایان بندی این کتاب ب [...]

    19. اين كتاب عالي است؛آدمهايي كه از آنها متنفريم و دلمان نميخواهد مثل آنها شويم ولي درنهايت يكي از آنها هستيم . كتاب داستان زني ميانسال است كه سه زمان مختلف را تواما روايت ميكند. اول زماني است كه دختر جواني است 29 ساله كه براي ملاقات مادربزرگش به نام نقره به شهرستاني سفر ميكند و در م [...]

    20. کتاب رو به سفارش احسان خریدم. شاید به خاطر اینکه ابتدای داستان تو یه شهر دورافتاده کویری اتفاق میفته (که من رو یاد بیدخت انداخت و مادربزرگم) خیلی زود با کاراکترها و مکانهای داستان خو گرفتم. اسارا سالار تو این داستان کشمکشهای روحی و روانی یک زن رو در میانسالی (مشابه اون چیزی که د [...]

    21. داستان زندگی یه خانم سی و نه ساله.داستانش و زبان روایتش بد نبود. من با این تلاقی های پی در پی شخصیت های کتاب ها با هم مشکل دارم. تلاقی هایی که یه موقعها داستان رو خیلی خیلی مصنوعی میکنهیه کسی رو یه جایی میبینی، بعد که ازش جدا میشی، توی موقعیت های بعدی داستان هم هی طرف هست و تاثیر د [...]

    22. کتاب خوبیه، نثر سارا سالار رو خیلی دوست دارم و این کتاب دومین کتابیه که ازش خوندم.زیادی که باشی، یا اضافی میشی یا اصلا دیده نمیشههرچیزی به اندازش

    23. زندگی جای امنی هست یا نیست؟من احتمالا گم شدم رو نخوندم انقدر دیر به فکر خوندنش افتادم که هیچ جا خبری از چاپ جدیدش نبوداما هست یا نیستهمه ی امروز من رو یه رنگ دیگه کرد!بی نهایت قلم خانم سالار رو دوست داشتمو حتی اگه بخوام صادق باشمبهش حسودیم شد!

    24. امیر میگوید:چرا زنها خواسته هاشونو به مردا نمیگن.میگویم کاری ارزش داره که خود طرف بفهمه و بکنه نه اینکه ازش خواسته بشهمیگوید خب یک وقتی مردها میفهمن یه وقتی هم نمیفهمنمیگویم آره اولش میفهمن بعد سیزده سال دیگه نمیفهمند

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *